تبليغاتX
راهنمای سفر به بهشت

راهنمای سفر به بهشت

نوشته های سعید نژاد سلیمانی ، نویسنده ، نقاش و فیلمساز مستقل

 

جوانی از کنارم می گذرد ....!

چشم در نگاهم می دوزد . در چشمانش فریادیست که پنهان کردنش را نمی داند .

 

جوان دیگری از کنارم می گذرد....!

 چشمانش چون ویترین مغازه ایست که در آن عشق را می فروشند .

 

جوانی دیگر ....!

 چشمانش دریایی عمیق و بی انتها را می ماند  که می شود با اطمینان تن به امواج نجیبش سپرد .

 

جوانی دیگر ......

 

جوانی دیگر ......

 

چه چشمانی دارند ، جوانان سرزمین من!

 یاد دلهای مهربانشان که می افتم به ناگاه دلم می لرزد...... چه دلهایی دارند ، جوانان سرزمین من !

 

              ........

                          یاد عشق هایشان که می افتم .....

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 21:10  توسط سعید نژاد سلیمانی  | 

 

این روزها ......

.........از جای جای کــره خاکی بوی خون به مشام می رسد و نشانه های نفرت انگیز جنگ و خونریزی در همه جا به چشم می خورد !

و این یعنی:آخرین نشانه های محبت .... 

این یعنی:هجـوم بی امان تردید ها  به ساحت محترم عشق و مهرورزی

این یعــنی:بدرود غم انگیز با ثبات و آرامش .......

این یعنی:زمستان نزدیک است !

 

 جنگ ،.....

 چونان نهنگ پیــری که ماهی های ریـز و درشت اقیانوس ، گرسنگی اش را مرتفع نمی سازند ، حریصانه دهــان می گشاید . رفــــع اشتهای سیری نا پذیر او با از دست رفتن عزیز ترین فرزندان هر سرزمینی همراه است .

 

  در صلح پسر ها ،....

 پـــدران را به خاک می سپارند و در جنگ ، پدران پسر ها را در گور می نهند . در صلح زمین آنقدر سخاوتمند می شود که هیچ انسانی گرسنه نمی ماند و در جنگ ، مرگ میهمان عزیزی می شود که درهر خانه ای را که می کوبد ، میزبان را آماده و منتظر می بیند !

  همه چیز به یک خواب طولانی می ماند . خوابی تلخ و بی پایان . باورم نمی شود ...... اینکه روزی جنگ و خونریزی در عــالم خاکی تـــمام شود وانسان با آرزوی زندگی و آرامـــش در عالم افلاکی عشق ورزی و خدمت به ابناء بشر را سر لوحه همه امور خویش قرار دهد ، به رویا می ماند !

 

 

 رویایی که شدیدآ غیر ممکن می نمایاند.

 

 

همچنان جمله تآسف بار و تکان دهنده ی آن سیاستمدار پیر در گوشم زنگ می زند : 

 

 

    " هنوز به اندازه کافی خون ریخته نشده است " .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:57  توسط سعید نژاد سلیمانی  | 

 

 

  و قصه همچنان ادامه دارد .....

 

  امروز نیز کودکان بسیاری چشم به جــهان می گشایند . آنها به زودی بزرگ می شوند . بلوغ و جوانی را تجــربه می کنند . به سرعت جفت خود را می یابند و چنــانچه بخت با آنان یار باشد با او پیر می شوند . ماحصل وفاق آنها ، کودکانیست که باز چشم می گشایند ، می زیند و سرانجام می میرند و ...

 

........ و این قصه تکراری تا ابد ادامه خواهد داشت !

 

 

آنها در طول زندگی رقت بار خویش در جهان فانی ، چونان موریانه ها به جان کره خاکی می افتــند  و در مسـابقه حیــرت انگیز " نابودی کره زمین" گوی سبــقت را از یکدیــگر می رباینــد و لحــظه ای از پا نمی نشینند .

 

   در چنــین وا نفسایی ، هـر گـونــه تشویــق و ترغــیب به همیاری و نوعدوستی ، احترام به خاک ، هوا و آب ، حفظ حدود و امنیت موجودات زنده و ....... ، شعار ساده لوحانه ای بیش نیست .

 

  فریب و دغل به آخر خط رسیده است . تنها راه موجود :

دعــوت از تمــامی انسانها به کمــی آرامـش و تآنی است . کمی آرامتر ....... تا فرصت ویرانی و انهدام به تمامی مان برسد !

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:43  توسط سعید نژاد سلیمانی  | 

 

  زندگی، چیز ساده ایست که بسیاری از ما به دست خود آن را پیچیده و دشوار می کنیم و شیرینی آن را به تلخی مبدل می سازیم .  ما باید یاد بگیریم که از زندگی همان گونه که هست و پیش می آید ، لذت ببریم .

  شدت دلبستگیهایتان به زندگی و اجزای آن هر چه بیشتر باشد ، گستره و عمق خوشبختی و سعادتمندیتان کمتر خواهد بود . اگر نیازمندیهایتان را در زندگی به حداقل برسانید ، از آنچه دارید بیشترین لذت را خواهید برد .

 

وقتی به آنچه دارید قانع هستید و آرزوی نداشته ها ، روح و روانتان را آزار نمی دهد ، هیچ کمبودی را احساس نخواهید کرد و به راستی که شما ، غنی ترین و ثروتمند ترین مردمان روزگار خویش خواهید بود .

 

  هر روز زندگی خود را با جستجو آغاز کنید . به دنبال کسانی باشید که کلام تسلی بخش شما ، نگاه محبت آمیزتان و پیام امید بخشتان ، زندگی شان را متحول خواهد ساخت . آنگاه از بخشش سخاوتمندانه هر آنچه در توان دارید ، دریغ نورزید . فراموش نکنید که در لبخند شما ، قدرتی نهفته است که می تواند همچون خورشید ، گرما بخش دلهای فسرده و نومید باشد .

 

زندگی، چیز ساده ایست که بسیاری از ما به دست خود آن را پیچیده و دشوار می کنیم ......

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:43  توسط سعید نژاد سلیمانی  | 

 

 اگر خواهان عـشـق و جاودانگی نبودم.......

به هنگام زیست در عالم فانی، زندگی را بر خود آسان تر می گرفتم .

 

 زندگی مانند قالب یخی است که زیر تابش بی امان خورشید ذره ذره آب شده و تحلیل می رود. در مواجهه با سختیها ، مصائب روزگار و صدمات ناشی از آن لطمه می بیند و به پایان و سر انجام خود نزدیک و نزدیک تر   می شود .

 

قبل از اینکه یخ زندگی تان کاملآ آب شود ، حقیقت را دریابید .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:27  توسط سعید نژاد سلیمانی  |